الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)

74

مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)

تعالى فصاحبها جزوع غير صابر و الصبر ما اوّله مرّ ، و اخره حلو فمن دخله من اواخره فقد دخل و من دخله من اوائله فقد خرج و من عرف قدر الصبر لا يصبر عما منه الصبر » « 1 » . و قال الله عز و جل في قصة موسى و خضر على نبينا و آله و عليهما السلام وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً « 2 » فمن صبر كرها و لم يشك الى الخلق و لم يجزع بهتك ستره فهو من العام و نصيبه ما قال الله عز و جل وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ « 3 » اى بالجنة و المغفرة و من استقبل البلاء بالرّحب و صبر على سكينة و وقار فهو من الخاص و نصيبه ما قال الله عز و جل إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ . « 4 » « 5 » : « صبر آشكارا مىكند آنچه را در باطنهاى بندگان است از نور و صفا و جزع پيدا مىدارد آنچه را در باطنهاى آنهاست از ظلمت و جفا و هر كس دعوى دار مقام صبر و خويشتن دارى است . ولى جز مخبتان كه تن را خوار دارند و آهستگى و ثبات بر خاطر گمارند ، در اين مقام درنگ نتوانند آورد و بيتابى و جزع را همه كسى ناخوش مىدارد و در حال ارباب نفاق ، آشكارتر مىشود ؛ زيرا كه نزول محنت و مصيبت از راستگوى و دروغ زن خبر مىدهد ( عند الامتحان يكرم المرء او يهان ) . و تفسر صبر اين است كه مذاقش تلخ و ناگوار مىنمايد و آنچه از آن اضطراب خيزد صبرش نتوان شمرد ، و تفسير جزع ، اضطراب دل است و اندوهناكى تن و پريدن رنگ و تغيير حال . پس هر حادثه كه اوائلش از خضوع و فروتنى و رجوع به حق و تضرع به سوى خدا خالى باشد ، صاحبش جزوع غير صابر و بيتاب ناخويشتن دار است ( و صبر چيزى است كه براى قومى بدايتش تلخ و عاقبتش شيرين است آن كه از اواخرش در آيد به او رسيده و آن كه از اوايلش در آيد ، از آن رميده است ) . « 6 » مترجم گويد برين دستور ، صبر را طبيعت عشق است چنان كه مولوى رومى گفته است : عشق ، اوّل سركش خونى بود * تا گريزد هر كه بيرونى بود و آن كه قدر صبر دريافت جز به سوى صبر نتواند شتافت .

--> ( 1 ) مصباح الشريعة : 498 . ( 2 ) الكهف / 68 . ( 3 ) البقره / 155 . ( 4 ) البقره / 153 . ( 5 ) مصباح الشريعه : 501 . ( 6 ) مصباح الشريعة : 498 .